چفیه

این چفیه در دل خود حرف ها دارد.

شما دل به جیفه ی دنیا بسته اید و خامنه ای دل به چفیه ی شهدا .

به جز آقا تعارف که نداریم ، چفيه به هيچ كدامتان نمي آيد.

 

اي ذوب شده هاي در ولايت بي كوره شهادت،

اي بي جبهه بسيجي شده ها، الكي ژست نگيريد.

ياد امام و شهدا شما را به بهارستان مي برد يا كرب  وبلا؟

قدیانی

پ.ن.۱:

 دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواندکه خامنه ای تنها ماند.

 

چرا موسوي و عبادي خفه شده اند؟

بالاخره احکام مربوط به متهمان پرونده ی کهریزک مشخص و اعلام شد. احکام صادره به خوبی نشانگر مستقل ، عدالت خواه و قاطع بودن قوه ي عدليه ي نظام مقدس جمهوري اسلامي مي باشد. همگي شاهد بوديم كه در مدت رسيدگي به پرونده ي متهمان حوادث بعد از انتخابات و صدور احكام آنان قوه ي قضائيه از طرف رسانه هاي وابسته به فتنه گران بارها وبارها آماج حملات مختلف قرار گرفت وشايد نقطه ي اوج اين حملات وتبليغات منفي عليه اين قوه مربوط به صدور حكم اعدام منافقيني بود كه طي عمليات هاي مختلف تروريستي هركدام از آنها به طور متوسط جان ۱۰ نفر از هم وطنان بي گناهمان را با قساوت و وحشي گري تمام گرفته بودند كه جنايت حسينيه ي وصال شيراز از نمونه هاي مشهور آن است.

يادمان نرفته از فتنه گران گرفته تا رسانه هاي وابسته به آنان و حاميان دروغين حقوق بشر چه فريادها كه نكشيدند و چه ..... ندريدند در حمايت از اين منافقين آدمكش كه دستان كثيفشان به خون زنان وكودكان ايران آلوده بود . يادمان نرفته اظهارات كه نه ياوه گويي هاي مير حسين را كه مرتدين ومنافقين آشوبگر را مردان مظلوم  خدا جو ناميد و يادمان نرفته خزعبلات رهنورد را كه در حمايت از زنان منافق محكوم به اعدام به جنگ نص صريح قرآن رفت وحكم قرآني اعدام را خشونت بار دانست! هنوز يادمان نرفته شيرين كاري هاي شيرين عبادي را كه بعد از صدور هر حكم اعدام در ايران با انتشار بيانيه يا ايراد نطقي خائنانه نظام مقدس جمهوري اسلامي را متهم به نقض حقوق بشر مي كرد!

نمي دانم كر شده اند يا خود را به نشنيدن زده اند؟ آيا نشنيدند ويا نخواندند كه حكم اعدامي صادر شده است... مگر نه اينكه فرياد آنان پس هر اعدام در ايران گوش فلك را كر مي كرد ؟ پس چه شده كه خفه شده اند... شايد اين بار كساني اعدام مي شوند كه تناسبي با خط سياسي آنان ندارند و اعدام شدنشان آسيبي به جريان فكري آنان نخواهد رساند!!!

يك سوال :  آيا فرياد هاي آنان در اعتراض به اعدام آدمكش هاي جاني و در مقابل سكوت مرگ بارشان در قبال صدور حكم اعدام براي متهمين كهريزك نشان دهنده ي هم پياله بودنشان با جانيان وحشي كه خون هم وطنانمان را مي ريزند نيست؟

چند نكته :

۱. سرعت عمل وحكم قاطع قوه ي قضائيه قابل تقدير است. ولي وقت آن نرسيده است كه به پرونده ي متهمان اصلي(سران فتنه) كه آزادانه مرتكب اعمال غير قانوني مي شوندبا همان سرعت وقاطعيت رسيدگي شود؟!

۲. آقايان اصولگرايي كه تلاش مضاعفي در تبديل حاشيه به متن داشتند آيا بعد از صدوراين حكم به تعطيلات خواهند رفت؟ يا مانند پرونده ي كهريزك پيگير رسيدگي به پرونده ي سران فتنه هم خواهند شد؟

۳. آيا وقت استرداد لندن نشينان دانشگاه آزاد  و رسيدگي به پرونده ي آنان نرسيده است؟


پ.ن.۱:

فتنه گران هنوز هم مانند خون آشامان وحشی و گرگان درنده در سایه ی سکوت مرگبار بی بصیرتان دنیا زده مشغول دریدن مردم بی گناه هستند... واین در حالی است که گویا آفتابه بر گردن تخم مرغ دزدان انداختن و دیجیتالی کردن محاکم غذایی(قضایی) مهم تر از محاکمه ی سران فتنه است!!!

پ.ن.۲:

خبر: جوان بسیجی با اهدای جان خود ،جان بيش از ۱۵۰ نفر از مردم ایران را نجات داد.

نكته: توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد ... اين شعاري بود كه چندين ماه لجن صفتان سبز به دستور اربابانشان در امريكا در مواجه با بسيجيان مي دادند... اما امروز به روشني مشخص شد آنچه كه اثر ندارد توپ وتانك آنهاست وتنها چيزي كه هنوز در اين عصر بي غيرتي بي بصيرتان موثر است روحيه ي شهادت طلبي بسيجي هاست... 

اي شهيد


اي شهيد اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته‌اي، اي آنكه پيكر صد چاكت ديروز بر دستان حماسه‌سازان 9 دي استقبال شد؛

اي آنكه نداي حسين زمانت را لبيك گفتي و با آغوش باز خون سرخت را به سبزي پرچم مولايت هبه كردي؛

اي آكه ما را در ظلمت و سياهي شب‌زده خرداد و تير و مرداد و شهريور و مهر و آبان و آذر و دي و بهمن 88 و 14 خرداد 89 چراغ راه بودي؛

اي آنكه دل مارا هر از گاهي صيقل مي‌دهي و جان تازه‌اي را بر پيكر بي‌روح اما متحرك جامعه مي‌دمي؛

اين بار نيز تو دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب ماديات و لجن‌هاي سبز و سبزهاي لجني بيرون كش!

اين بار نيز تو در سياهي شب، كور سوي اميد را فروزان باش و از ميان گرد و غبار و مه جهالت و حماقت مارا رهنمون باش همانگونه كه ديروز دستت را بر آوردي ما را به سوي معراجت در بهشت هرچند از نوع زميني آن كشاندي!

مارا تنها مگذار همانگونه كه دستت را به سويمان دراز كردي و گفتي كه اي اهالي خاك‌نشين، حسينيان، صراط را به ما نماياندند، دست مارا بگيريد تا به احسن صراط رهنمون شويد؛ و آنانكه پيوستند، رستگار شدند و آنانكه بر حماقت ابوجهل‌گونه خود اصرار داشتند؛ اولئك لهم في جهنم داخرين!

اي شهيد

اي آنكه وجود مارا سراسر غبطه به توست!

بر روي تابوتت نوشتم: اي لبيك گوي قدقامت صد موج، قامت راست كن و ما را شفاعتي، ما را عنايتي...

...

در شهر ما انگار هيچ‌كس زندگي نمي‌كند!

بحر بحر ميت است و كوير كويرِ لم‌ يزرع!

اما هرگاه تو مي‌آيي، اين بحر ميت چونان پر تلاطم مي‌شود كه گويي اقيانوسي‌ست الهي!

اما...

ديروز هم كه تو آمدي...

روي تابلوش با فونت 20 زده بود ايستگاه صلواتي و با فونت 1000 زده بود سازمان شهرداري شهر اموات!

غافل از اينكه آن تار و پودها، تار و پود ارزش‌ها و انقلاب و اسلام است كه از جاي ديگر مي‌كنند!!!

اي شهيد...

اينجا كه دير بازي پيش، روي همچو ماهت ديوارهاي شهر را روشنايي مي‌بخشيد، حالا پنجره و درخت و خورشيد مي‌كشند كه جز خاموشي فكرها، براي ذهن‌ها ندارد.

اي شهيد...

روزي عكس تو را بر ديوار ميدان امام كه اور ا سيد خطاب كردي مي‌ديدم و تمروز گمگشتگان طريق حقيقت به خيال خود به جاي تو پنجره كشيده‌اند تا با دهكده جهاني مك‌لوهان"دالٌي" كنند!

اي شهيد...

روزي عكس تو را با پرچم ايران بر بزرگراه شهيد تندگويان مي‌ديدم و امروز سروهاي قد خميده جاي تو را بر ديوار‌هاي شهر اموات گرفته است و دم از بازدم كسي بر نمي‌آيد!!!